غلامحسين رضانژاد

610

تمهيد المبانى يا تفسير كبير بر سوره سبع المثانى

مىآيد ؛ زيرا اگر تجلّى ورحمت ذاتي نباشد ، هيچ‌چيز بوجود نمىآيد ؛ ورحمان هم اسمى است داراى شيئيّت ، ومتعيّن بتجلّى ذاتي ؛ پس مشمول رحمت ذاتي حقّ گرديده ودر حقيقت نخستين مورد تعلّق رحمت وتجلّى خداوند تعالى بنفس رحمتي است كه در عين رحمان ظاهر ميگردد وپس از عين رحمان بشيئى يا وجود آن تعلّق مىيابد وبنابر گفتهء قيصرى شارح فصوص الحكم شيخ أكبر : « يجوز أن يكون المراد بالشّيئيّة وجودات الأعيان ، لا أعيانها » يعنى بوجود أعيان ثابته هم ميتوان شيئى گفت ؛ ودر اينصورت شيئى همان وجود است ونه عين ، وسپس حكم رحمت ذاتي سريانى يا امتنانى از اسم رحمان به أعيان وموجودات لا يتناهى تعلّق گرفته وجميع ممكنات مفصّله را چه در دنيا وچه در آخرت فراگرفته ودر اين معنى هيچ فرق وامتيازى در جواهر وأعراض ، يا مركّب وبسيط نبوده وكلّيهء موجودات إجمالا داخل در دايرهء شمول رحمت رحمانيّت ميباشند ومراد از اين عبارت شيخ أكبر ابن عربى در فصّ حكمت زكريّاوى : « فأوّل ما وسعت رحمة اللّه شيئية تلك العين الموجدة » اوّل بودن نسبى است با ملاحظهء باقي أعيان أسماء الهى ؛ مانند اينكه شيخ الأنبياء إبراهيم خليل فرمايد : « أَنَا أَوَّلُ الْمُسْلِمِينَ » با توجّه بدينكه پيش از أو نيز انبيايى بوده‌اند كه همهء آنها وهريك در حدّ قرب خود بمبدء وجود ، بحقيقت اسلام مسلمان بوده‌اند وآيات قرآني در اين مورد ، بيّناتى صادق توانند بود . بارى ، در افاضهء رحمت ذاتي وامتنانى وسريانى حقّ - سبحانه وتعالى - بر همهء أشياء اعمّ از أمرى وخلقي ومرسل ومقيّد ومادّى ومجرّد ؛ نه حصول غرضى معتبر است ونه ملايمت آن افاضه با طبع مرحوم ؛ زيرا اگر افاضهء رحمت ذاتي خداوندى ، براي حصول غرضى از اغراض باشد ويا ملايمت آن در ايجاد با طبع أشياء مورد تعلّق رحمت ، منظور گردد ؛ نه براي عالم وجودي متصوّر بود ونه اسماى الهى أصلا ظهور وتعيّنى مىيافتند ؛ بدين دليل كه أسماء متقابل ، مانند غضب ولطف وقاهر وغفّار ومميت ومحيى ، ومعزّ ومذلّ وغيره هرگز بظهور نميرسيدند ومظاهر آنها در اين عالم نيز بوجود نمىآمد ؛ زيرا طبيعت هريك با ديگرى مغايرت داشته وهيچيك با غير از خود ملايمتى ندارند ؛ بدين توضيح كه اسم غضب غير از رحمت وقهر بجز لطف بوده ودر نتيجة مظاهر آنها نيز با ديگرى متفاوت بوده ؛ وبالمآل امكان تحقّق آنها نميباشد ؛ پس در افاضهء رحمت ذاتي ؛ نه غرضى ونه ملايمت با طبعى شرط است ، وهمهء ممكنات از خير وشرّ نسبى ونيك و